بربلندای کاشی فیروزه ای مسجد شیخ لطف الله

نام اثر

اه استانبول

پدید آورنده اثر

رضا فرخ فال

انتشارات

چشمه

شابک

978

عکس پروفایل

اولین نقد نوشته شده برای این کتاب

نویسنده:حمید بابایی


ادبیات ایران در دل خود نویسندگان گوناگون و اغلب دارای سبک های متفاوتی را دیده است. به یقین می توان از رضا فرخفال به عنوان یک نویسنده به مفهوم واقعی کلمه یاد کرد. به نظرم باید اندکی توضیح در مورد تفاوت ماهوی میان نویسنده و صرفاً کسی که کلمه ای بر روی کاغذ می آورد بیان کنم. در عین حال باید به این نکته نیز پرداخت که اساساً میان نوشته داستانی و یا متنی غیر ادبی چگونه می توان تمایز قائل شد. برای پاسخ به این دو سئوال که به نظرم می تواند بیان گر برخورد ما با ادبیات باشد، باید چندگامی به عقب تر رفت و این نکته را دید تاثیر جنگ اصفهان و آن دورهمی ها بر ادبیات ایران چه بوده است؟
در ابتدای سخن به این بپردازم که در بررسی وضعیت ادبیات معاصر به نظرم باید نگاهی گذرا به کارنامه افرادی که در جنگ اصفهان حضور داشتند بیندازیم. چرا که تاثیر این افراد بر ادبیات نه تنها در زمان خود که به بعد از آن نیز کشیده شد. یعنی وقتی از گلشیری حرف می زنیم، صرفاً از هوشنگ گلشیری سخن به میان نمی آید، بلکه سطحی از آگاهی جمعی است، نه یک مولف در راستای محدود متن. برای همین باید این حقیقت را پذیرفت که ادبیات اصفهان که به آن خواهم پرداخت تاثیری شگرفی در نسل های متفاوت داستان نویسی داشت. تاثیری که بسیاری آگاهانه و یا ناآگاهانه از آن در آثار خویش بهره جستند.
این را نیز در همین جا اشاره کنم که فرخفال اگر چه در دارای ویژگی های مشترکی با برخی از نویسندگان این حلقه است اما خود صدایی مستقل است. این استقلال را می توان در مجموعه آه، استانبول به وضوح دید. سعی می کنم به چند ویژگی مهم در داستان های فرخفال و مکتب اصفهان بپردازم.

الف- وقتی وارد میدان نقش جهان می شویم. چه چیزی توجه ما را به عنوان یک مخاطب جلب می کند؟ برای هر کسی پاسخ می تواند متفاوت باشد، اما مگر می شود چشم از گنبد مسجد شیخ لطف الله برداشت؟
گنبدی با نقوشی در هم پیچیده که وجوهی از هنر ایرانی اسلامی را چنان در هم تنیده است که نمی توان آن را دید و چشم از آن برداشت. این گنبد و این مسجد به گمانم مجازی است تمام عیار از ادبیات و نویسندگان متاثر از جنگ اصفهان، همان نویسندگانی که من مکتب اصفهان می خوانم شان.
این نقوش در هم تنیده و گل های زیبا در یک هارمونی عجیب به هم می رسند. هر کدام گویی در گوشه ای جدا هستند و این زیبایی گویی وجهی است از چیزی که باید یک مفهوم کلی مانند بندگی در مقابل زیبایی را برساند.
حال می توان این امر را در مثالی ساده از فرخفال دید. داستان ابتدایی مجموعه را به عنوان شاهد مثال می آورم. زمانی که راوی جمعی (که باید در مورد این انتخاب نیز سخن بگویم) از تصاویر . نقوشی که دیده است می گوید:(( ... پیکره ای بلند از اندام او در صمیم قدرت و جوانی اش، با جره بازی نشسته بر دست چپ، آن مرغ گوشتخوار که بال و پری به رنگ لاجورد داشت، منقاری زرد و رخشان، و چشمانی که به دو جام پرخون می مانست)) ص 18
این تصویر گویی بخشی از یک مینیاتور و یا معماری هنرمندی است که با قلمی به نازکی خیزران می نویسد. دقت نویسنده در تصویر کردن این بخش حیرت انگیز است، دقت او در توصیف جز به جز نقاشی فقط بخشی از این داستان است. داستانی که نویسنده در آن نقوش مختلف از تاریخ و جهان اسطوره ای را در دل داستان می ریزد. به این ترتیب داستان جلو می رود.
همین امر را می توان در داستان معصوم سوم هوشنگ گلشیری و تصاویری که از کتاب نظامی می دهد به گونه‌ای دیگر دید.
در دل اثر خشونت نیز در قالب تصاویر فوق العاده چنان زیبا تصویر می شود که گویی دیدن و از بین رفتن حیوانات در دل تاریخی جنون آمیز چندان بد نیست. آن جا که به فرموده امیر سگان یک به یک در دل خندق رها می شوند.
((...هر بار که دستار سبز رنگ زنگی پدیدار می شد،جثه گریزان سگی در سقوط ناگهانی خود لبه تیز دیوار را چنگ می زد، می خراشید،صدایی فرو خورده از حلقومش شنیده می شد، و آنگاه انفجار شکم بود یا کوبش پوزه ای بر سنگ خارا، و در جا فورانی از رگه های خون تازه، هزار لایی از روده ها که به مارهای بی سر و ته می مانست. )) ص 20
این دو مثال را برای آن آوردم که نشان دهم فرخفال چگونه آگاهانه از ادبیات کلاسیک و معاصر خود راهی باز می کند برای گفتگو میان آنچه داستان است و آنچه می توان معماری-ادبیات دانست.
ادبیاتی که گویی مانند نقوش نقش جهان و مسجد شیخ لطف الله در هارمونی عجیبی در هم تنیده شده است.
دوم آنکه می توان نویسندگان جنگ را در ابهام زاییده متن، مشترک دید. به واقع این نویسندگان و در کنار آنها فرخفال جز این دسته هستند. به واقع نثر با استفاده از برش های مختلف توسط فرخفال باعث می شود داستان رفته رفته از ابهامش کاسته شود و فهم داستان برای مخاطب صورت بگیرد. در عین حال داستان های این گونه نویسندگان به گونه ای است که با خواندن آنها بار اول تمام جوانب اثر کشف نمی شوند و بخش هایی هم نامکشوف باقی می ماند. به بیان دیگر مهمترین عامل لذت بردن از داستان همین امر کشف است. نکته ای که باعث می شود در زمان اکنون اگر مخاطبی با این نگاه که به همه چیز دست یافته است و به نتیجه رسیده جلو برود نمی تواند به راحتی داستان ها را درک کند.
به بیان دیگر نوشته های فرخفال را می توان دریچه ای برای کشف دانست، داستان با این تعلیق که چه پیش می آید جلو نمی روند، بلکه با این منظر که در این موقعیت چه چیز را باید فهمید پیش می روند.
به بیان دیگر مفهوم در کشف موقعیت و فهم چیستی موقعیت انسانی شخصیت هاست. این که در این وضعیت میان من فردی با منِ درگیر وضعیت اجتماعی و یا منِ روانشناختی چه رابطه ای وجود دارد. نویسنده خطی را تبین می کند که داستان میان این وضعیت ها نوسان می کند.
به طور مثال در داستان همه از یک خون، دگردیسی شخصیت زن راوی از دختری ترس خورده به فردی که در نهایت خود عنان زندگی را در دست می گیرد و می کوشد همه چیز را تغییر دهد آن هم با تکیه بر یک دیالوگ پایانی را می توان دید.
این دگردیسی در وضعیتی صورت می گیرد که شخصیت از نقطه الف تا رسیدن به نقطه پایانی داستان این وضعیت مختوم سرنوشت خویش را می پذیرد اما به یکباره بر آن می شورد. شورشی که با عبور از پدر با کلامی ساده صورت می گیرد:پدر تو تنها خواهی ماند.
این عبور از پدر را می توان نوعی رویکرد اسطوره پدرکشی نیز دانست. اما در اینجا نویسنده با هوشمندی شخصیت دختر را جایگزین پسر می کند و دختر این همانی می یابد با مادر.
تسلط نویسنده به زبان و فرم در داستان و دلبستگی او به راوی جمع را نیز می توان از منظری فلسفی تحلیل کرد. آنجا که نویسنده مفهوم فردی را در وضعیتی اجتماعی و جمعی می یابد. گویی نویسنده با نگاهی جمعی سرنوشت ملتی را رقم می زند.
بند آخر که بدان خواهم پرداخت، نگاهی کلی و تیتر وار به جنگ اصفهان است. به گمانم کارنامه هر کس نشان دهنده وضعیت او است. زمانی که آه، استانبول منتشر می شود، ادبیات ایران در این آشفته بازاری که اکنون می بینیم نبود، هم نویسندگان جایگاه خویش را می دانستند و هم هرکسی به این سهولت اثری را منتشر نمی کرد. در این وضعیت فرخفال که مدت ها در جنگ حضور داشت و با گلشیری و کلباسی و دیگران داستان خوانی می کرد و می شنید،دست به انتشار این مجموعه زد.
از ویژگی هایی که یاد شده اهمیت بسیار زیاد نثر است. در این مجموعه به وضوح می توان دید که نویسنده به جز نثر، آثار کهن فارسی را به خوبی خوانده است.
گفتگویی که میان داستان های این مجموعه با آثار مختلف کهن و معاصر رخ می دهد را می توان از نکات مثبت این اثر دانست.
همان گونه که میدان نقش جهان هنگام ورود تو را در آغوش می گیرد و چشم را نوازش می دهد. داستان های فرخفال چنین می کنند. مخاطب را در آغوش می گیرد و خواندن چندباره شان خالی از لطف نیست.

نظر شما درباره ی این نقد چیست

نقد شما بر این اثر چیست؟

please login to send new review

بربلندای کاشی فیروزه ای مسجد شیخ لطف الله

دوسش دارم(0)

تاریخ انتشار۹۶/۰۵/۱۶

تعداد بازدید 0
توسط:حمید بابایی
QR code

به اشتراک گذاری نقد



ارسال پیام


اشتراک در دسته های مورد علاقه

نقدنامه

نقد نامه پایگاه داوری و قضاوت دوجانبه
از همه منتقدین محترم دعوت می‌شود، دیدگاه خود را درباره آثار هنری با دیگران به اشتراک بگذارند.

021-22747204
naghdname7@gmail.com

© قدرت گرفته از Open Classifieds / طراحی و بهینه سازی مدیاتیم