نقد و معرفی کتاب سمت تاریک کلمات

نام اثر

سمت تاریک کلمات

پدید آورنده اثر

حسین سناپور

انتشارات

چ‍ش‍م‍ه‌

نوبت چاپ

1

عکس پروفایل

اولین نقد نوشته شده برای این کتاب

نویسنده:مینا عارفی‌دوست


کتاب «سمت تاریک کلمات» نوشته‌‎ی «حسین سناپور» برنده‌ی جایزه‌ی ادبی مجموعه داستان سال 1384 از بنیاد گلشیری شد. این مجموعه شامل هشت داستان کوتاه است که با جغرافیایی یکسان از زندگی انسان‌های شهری در کنار هم چیده شده است.

داستان اول «خواب مژه‌هات» دیالوگ‌گویی بین یک زن و مرد است. زن برخوردی سرد دارد و از توصیف‌های مرد درباره‌اش، تصویری از زنان مدرن و کلیشه‌ای به خواننده می‌دهد و مرد تیپی از دسته‌ی روشنفکران پردرد جامعه به خواننده می‌دهد که برای بیان خود فضای کافی و یا شاید گوش شنوا نمی‌بیند. دو شخصیت با وجود کلیشه‌ای نهفته در تیپ شخصیتی، گاه در بعضی دیالوگ‌ها و و صحنه‌ها هر چند کوچک تیری در تاریکی می‌اندازند و ذهن را قلقلک می‌دهند.
داستان دوم «خیابان‌های نیمه‌شب» تلاشی است برای به تصویر کشیدن تنهایی. تلفنی مردی که زنش به تازگی او را ترک کرده؛ نیمه شب به صدا درمی‌آید و پشت تلفن زنی است که برای درمان تنهایی خود هر شب به یک شماره زنگ می‌زند. این داستان نیز دیالوگ محور است و شخصیت‌پردازی و پرداخت تم کار از طریق همین دیالوگ‌ها ساخته می‌شود. هم‌نشینی هم‌راستای ماجرای این دو شخص و همزادپنداری‌هایی که در این دیالوگ‌ها اتفاق می‌افتد؛ از نقاط قوت کار محسوب می‌شود. در این داستان ما شاهد تکرار یک مفهوم در چند وجه‌ی شخصیت‌های درگیر داستان هستیم. و این تکرار در ناخودآگاه داستان به پیش‌برد روایت و درگیر شدن خواننده در مفهوم پایه و تم داستان تاثیری مثبت دارد.
 
داستان سوم نیز، داستان تنهایی است!
داستان سوم تصاویر خوبی دارد. نام‌گذاری شخصیت‌ها نیز با روایت هم‌قدم شده‌اند. رویا زنی است که با مردی ازدواج می‌کند و کارشان به جدایی می‌کشد و از انتظار مرد برای تلفن زدن رویا معلوم است که مرد هنوز دوستش دارد و فرحناز معشوقه‌ای است قدیمی که زنگ می‌زند تا احساسات پایمال شده‌ی چند سال پیش خود را تخلیه کند. داستانی که در چند صفحه توانسته ماجرا و شخصیت‌ها را خوب پیش ببرد.

داستان « با تو حرف می‌زنم، با تو» روایت ذهنیات و برخورد مردی است که همسر سابقش را در تلویزیون می‌بیند و نگاه مرد نسبت به آنچه حقیقتا در حال اتفاق است متفاوت است. انتخاب زاویه دید دانای کل و مونولوگ‌های مرد تصویری همه جانبه از یک زندگی آپارتمانی و تنهایی‌اش ارایه می‌دهد. روان‌پریشی شخصیت اصلی داستان و علت این روان‌پریشی اگرچه آنطور که باید پرداخت نشده اما خواننده درگیر شناخت و دغدغه‌های شخصیت می‌شود و از رسیدن به نقظه‌ی پایانی داستان لذت می‌برد.

داستان «دلم سنگین،زبانم تلخ» از کارهای خوب این مجموعه است. داستان مکالمه‌ی بین پدرزن و دامادی است که هر دو ادعا می‌کنند عروس پیش آنهاست! دو راوی مشکوک که برای اثبات حرفشان پشت گوشی دلیل می‌آورند و در نهایت نویسنده به نرمی به اثبات می‌رساند که پیرمرد از تنهایی خیالاتی شده. این اثبات غمگینی است که در سطرهای پایانی با کلمات و فضای کار عجین می‌شود.

دو داستان بعدی نیز تکرار مفاهیم قبلی است در غالب‌هایی جدید. «بگذار همین‌طور ادامه پیدا کند» داستان رابطه‌ای است که احساس و عقل به طور مشخص در یک جهت حرکت نمی‌کنند و داستان «برکه‌ی من» نیز تلفیق ذهن و واقعیت مردی است که همسرش دچار بیماری است.
 داستان آخر این مجموعه از کارهای استخوان‌دار کتاب است. روایت مرد و زنی که در خانه‌ها به دنبال چیزی فراتر از یک خانه و یا ویژگی‌های معماری و ساختمانی آن هستند. اسیر تکرار شدن، بی هدفی انسان امروز، کم بودن چیزی که هیچ اسم مشخصی ندارد، همه و همه در تلاش این دو نفر برای پیدا کردن خانه‌ای که خانه باشد - خانه با مفهومی که در کل داستان با شخصیت‌پردازی و فضاها سعی در تفهیم آن شده - نمود پیدا می‌کند.
شخصیت‌های این مجموعه آپارتمان‌نشین‌ها و افرادی هستند که درد مشترک همگی آنها «تنهایی» و یا شاید «تفاوت» است. تفاوت‌هایی که از طرف جامعه درک و پذیرفته نمی‌شود. شخصیت‌ها محدودند و در شکل‌گیری روایات «تلفن» نقش بسزایی دارد. در یک طرف داستان زن و یا مردی است که شخصیتش پرداخت بیشتری شده و شخصیت دوم در سایه‌ی پرداخت شخصیت اول به تکامل می‌رسد و می‎‌توان گفت ارتباط و نیاز به برقراری آن نقطه محوی کار محسوب می‌شود. این شیوه درتمامی داستان‌های این مجموعه وجود دارد و به نوعی جغرافیای کار محسوب می‌شود.
در قسمتی از کتاب آمده : «بعضی‌مان یک مرتبه بیدار می‌شویم، بعضی آهسته، و بعضی هیچ‌وقت. اما اگر بیدار شویم، دیگر فکر و نظر دیگران هیچ تاثیری در حال‌مان ندارد. این‌که وقتی ما را می‌بینند چشمانشان برق بزند، یا برعکس، پره‌های دماغ‌شان با نفرت باز و بسته شود، هیچ اهمیتی ندارد. مهم فقط این است که خودمان جلو آینه که می‌ایستیم چه می‌بینیم. اگر نتوانیم جلو آینه بایستیم و به خودمان نگاه کنیم، یا اگر نتوانیم با خیا‌ل‌هامان بازی کنیم، نتوانیم و نخواهیم که به هیچ‌چیز و هیچ‌کس فکر کنیم، چه کار می‌کنیم؟ شاید همان کارهایی که معشوق من کرد، یا من دارم می‌کنم.»

حسین سناپور از سال 1363 فعالیت خود را در حوزه‌ی داستان و نقد آغاز کرده وچهارده کتاب در زمینه‌ی داستان کوتاه، رمان، روش‌های داستان‌نویسی، شعر و مقاله از او به چاپ رسیده است.

نظر شما درباره ی این نقد چیست

نقد شما بر این اثر چیست؟

please login to send new review

نقد و معرفی کتاب سمت تاریک کلمات

دوسش دارم(0)

تاریخ انتشار۹۶/۰۱/۱۴

تعداد بازدید 0
توسط:مینا عارفی‌دوست
QR code

به اشتراک گذاری نقد



ارسال پیام


اشتراک در دسته های مورد علاقه

نقدنامه

نقد نامه پایگاه داوری و قضاوت دوجانبه
از همه منتقدین محترم دعوت می‌شود، دیدگاه خود را درباره آثار هنری با دیگران به اشتراک بگذارند.

021-22747204
naghdname7@gmail.com

© قدرت گرفته از Open Classifieds / طراحی و بهینه سازی مدیاتیم